غم و شادی
سلام عزیزکم. چند وقت نتونستم بیام برات بنویسم. مامانی 6 بهمن خاله عاطی از امریکا اومد پیش ما. خیلی خوشحال شدیم از دیدنش. دلمون کلی براش تنگ شده بود . کلی هم خوش به حال شما شد. خاله عاطی هم کلی با شما بازی کرد. 3 شنبه هم 10 بهمن خاله نیر و نگار دوست شما آرشا همه اومده بودن خونه ی ما. تو هم کلی با آرشا بازی کردی تا جمعه. اما اینو بگم که همه ی اونا یه سرما خوردگی سخت گرفته بودن.
جمعه ظهر آب گوشت پر و پیمون خوردی خوابیدی، عصر که بیدار شدی یهو هر چی خورده بودی و بالا آوردی. خیلی حالت بد شد. تمام تنت میلرزید. منم یهو خیلی ترسیدم. بردمت حموم.
دوباره سر شام بالا آوردی. ظفلی خاله نیر هم برای راه افتاد آرشا شام کباب مهمون کرده بود. تو که اینجوری شدی. زودی منو بابایی لباس پوشیدیم. بریمت بیمارستان. اون شب تا ساعت 2.30 اونجا بودیم. تبم داشتی. بهت او آر اس دادن که بخوری.تو هم خوشت اومده بود. باید هر 5 دقیقه 2 سی سی بهت میددم. سر 5 دقیقه میگفتی آب. خیلی تشنت میشد. برگشتیم خونه. اما بی حال بودی و تب داشتی. شنبه صبح بردمت پیش دکتر خودت برات یه سری دارو داد. تبت پایین نمیومد. کل شنبه رو خوابیدی. الهی بمیرم برات که از جات تکون نخوری.
دیگه مریضیت شده بود اسهال شدید و استفراغ و تب بالا .
شنبه و 1 شنبه هم نصف شب باز رفتیم بیمارستان.اما هیچ کدوم بهت سرم ندادن.هیچ دارویی هم نمیدادن تا خوب بشی. اسهالت خیلی شدید بود مامانی.
تا دیشب یعنی 2 شنبه دیگه وحشتناک بالا میاوردی و اسهال شدید داشتی. دیگه من و بابایی و مامانی و بابا فری بردیم پیش دکتر صامت. ابهت سرم داد و 2 تا آمپول. .خانوم پرستاره گفت سرمتو نمیتونه بزنه گفت رگ نداری. اول آمپولاتو زد. کلی گریه کردی.
آخر سر مامانی برات سرمتو زد. الهی بمیرم مادر برای ضجه هات. پا به پات اشک ریختم دلم خون بود. طفلک معصوممو باید نگه میداشتم. اگه چاره داشتم ورت میداشتم میاوردمت. آخر سر به پات زدن. اما نمیموندی زیز سذم. همش میخواستی آب بخوری. بدنت کم آب شده بود. دیگه بعد از تموم شدن سرمت اومدیم خوه. دست مامانی درد نکنه.وای خیلی سخته بچت بهت التماس کنه که ببریش از بیمارستان و از زیر دست پرستارا نجاتش بدی اما تو نتونی. وای چه لحظه های بدی بود.ای خدا نمیخوام دیگه تکرار بشه.
امروز صبحم که از خواب پاشدی نسبتا بهتر بودی. اما همش میگی به به. دکترم گفته خیلی کم بهت غذا بدیم. شیر هم نباید بخوری.
دلم برات کبابه رادین.
الان که دارم اینا رو بررات مینویسم شما رو گشنه خوابوندم. از صبح بالا نیاوردی و اسهالم نداشتی. اما میترسم بهت زیاد غذا بدم. یکم بهت کته ماست دادم. اما بازم گشنته. با گریه خوابیدی.
مامانی زود خوب شه. میخوام بشی مثل قبل. بدویی بازی کنی.خراب کاری کنی.
خیلی بهونه گیر شدی همش برای این مریضیته. الهی همه ی این ویروسا بمیرن دست از سر بچه ها بردارن. از جمعه تا الان من خیلی کم خوابیدم. خودمم 2 -3 کیلو لاغز شدم. اما نمیخوام تو مریض باشی. همه ی مریضیاتو بده به من تو خوب باش. راستس آزمایش ادرار و مدفوع هم برات دادم. خدارو شکر مشکلی نداشت.
ای خدای بزرگم کمک رادینم بکن زودتر خوب شه. آمین.عاشقتم مامانییییییییی.


غم و شادی
